چند روزی به سرم شوق حرم افتاده
میل پابوسی آن شاه کرم افتاده
هر کجا می نگرم گوشه ای از حسن شماست
عکس شش گوش تو در چشم ترم افتاده
دل من آب شد و ریخت به روی جگرم
تا که در بزم عزایت گذرم افتاده
روضه خوان گفت به بالین غلامت رفتی
خواب دیدم که به زانوت سرم افتاده
روضه خوان گفت اجازست گریزی بزنم
آتشی از بر در بر جگرم افتاده
خیمه از آه زنی سوخت که از دل می گفت
از عطش شعله به جان پسرم افتاده
آن طرف ها پدری تیر کشیده جگرش
پسرم نه جگرم دور و برم افتاده
- ۰ نظر
- ۰۶ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۵۹