۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشک واژه ها» ثبت شده است

مسمط...


عشق کاری به قیل و قال ندارد 

ونیازی به خط و خال ندارد

نور این عاشقی زوال ندارد

طی راهی که چاه و چال ندارد...

احتیاجی دگر به بال ندارد


من در این خانه غیر ذات ندیدم 

غیر مردی در این ذوات ندیدم

نان این سفره را بیات ندیدم

نورشان نور محض و..، مات ندیدم

و "کَمشکاة" را مثال ندارد!


تشنه ام من ولیکن آب نخواهم

وصد البته هم سراب نخواهم

دایم الخمرم و شراب نخواهم

باده غیر از ابوتراب نخواهم

مستی ام غیر از این کمال ندارد


راه گم کرده هر که پیر ندارد

عشق راهی جز این مسیر ندارد 

پیر ما باده صغیر ندارد

اصلا این خانه غیر شیر ندارد

شیر بودن که سن و سال ندارد


عقل تا وصف او خطور نباشد

و رسولی چنین ظهور نباشد

در مسیرش که غیر طور نباشد...

باد هم جرات عبور نباشد

هیچ طفلی چنین جلال ندارد


نوبهاری که یک بهار ندیده 

دهر چون او علی تبار ندیده

نورسیده ببین به بار رسیده

تازه نوبت به کارزار رسیده

حیف در کربلا مجال ندارد


غنچه از دامن بهار برآمد

ومسیحی ز گاهوار برآمد 

نوری از سمت کوهسار برآمد 

لاله از نای تارتار برآمد

او که با هیچکس جدال ندارد!



















  • عباس زحمتکشان

مرغوبترین شراب شیراز شدی

این قوم همه نیاز و تو ناز شدی

من بچه کبوتری به بامت بودم 

انگیزه من برای پرواز شدی

عیسای مسیحا نفس موسایی

اینگونه دوصد مرتبه اعجاز شدی

یکبار درخشیدی و شاهت خواندند

با خاتم خود کاشف این راز شدی

مثل پدر و جد و پدر جدت باز

با هرچه فقیر و بنده دمساز شدی


شاعر به غلط گفت شرابی، که خودت...

خم خانه، سبو،ساقی و می ساز شدی


  • عباس زحمتکشان
هورالهویزه،جزیره مجنون یادش بخیر انگار هنوز صدای همت می آمد...
شاید شعر، تقدیم به شهدای هور و جزیره مجنون
شهید هاشمی،شهید همت،شهید باکری و شهیدان شهرمان

لیلای همه دل شدگانی مجنون

یک دلبر و چند دل ستانی مجنون

گفتند جزیره ای و دور از همه ای

نزدیکی و دور از همگانی مجنون

در پیچش گیسوان هورت اینجا

سرهای بریده را مکانی مجنون

از داغ کدام لیلی سیمین رخ

اینطور خمیده و کمانی مجنون

آرامش بعد گردبادی بی رحم

آرام و مهیب توأمانی مجنون

از سرخی مغرب و طلوعت پیداست

من مات من العشق نشانی مجنون

از همت و باکری و خیبر...حالا

لیلای همه دل شدگانی مجنون
  • عباس زحمتکشان

انگار آخر الزمان همه اش به تو بستگی دارد
یا زینب(س)

پیشکش به شهدای مدافع حرم

ای که در بحر پر از موج ولا غواصی


دخت بی باک و پر از جرئت خیرالناسی


جبل الصبرترین،هجمه ی غم ها هستی


سد روئین تن هر حادثه ای،الماسی


با اجازه بگذارید بگویم بهتر


روز عاشور شد از دست تو لشکر عاصی


چادرت را به کمر گیر خودت کاری کن


تو خودت بیشتر از ما به حرم حساسی


نحن عباسک؟! ای وای به حال من و ما


تو خودت یک تنه صد لشکر و صد عباسی


بذر نیرنگ و نفاق است سلاح دشمن


بر سر مزرعه کفر تو همچون داسی

...

فتنه در شام  وعراق است علمگیر بیا

شیعه و غصه و داغ است علمگیر بیا


  • عباس زحمتکشان


پیشکش به شهزاده علی اکبر علیه السلام

 

 

ولی اللهی* و مولایی و هم آقایی

 

تو جوانمردترین حیدر بی همتایی

 

کوری چشم تمامیِ علی نشناسان

 

علیِ اکبرِ بی چون و چرایِ مایی

 

چون علی اشجع ناس و به نبی اشبه ناس

 

کرمت همچو حسن وه که حسن سیمایی

 

لیلی آواره صحرا و جنون مجنونت

 

یک عشیره همه مجنون، تو گل لیلایی

 

وقت جاری شدنت دشت به هم می ریزد

 

روی این خاک بلا بارش سیل آسایی

 

میمنه، میسره را مثل علی می تازی

 

وسط معرکه انگار خود مولایی

 

لشکر از حول رجزهات به خود می لرزد

 

حیدر و حمزه و جعفر،همگی یکجایی

 

باز هم مردم کوفه بازهم نام علی

 

باز هم بغض قدیمی و غم تنهایی

 

پدری پیر به زانو به برت می آید

 

علت لرزش زانو و دل بابایی

 

*در زیارت حضرت علی اکبر از قول امام صادق آمده است

  • عباس زحمتکشان

.: پیشکش امام حسن عسکری (علیه السلام)


اولین جرم تو این است که نامت حسن است

از ازل نام حسن قافیه اش هم محن است

 

غربتش نسل به نسل ارث رسیدست به تو

اثرش از سر و وضع حرمت هم علن است

 

شیعیان تو اگر با تو مدارا کردند

هنر اهل مدینه همه نیش سخن است

 

پاره های جگر هر دویتان می گوید

این بلا، زیر سر بچه ی زهرا شدن است

 

اصلا این هم که عزای تو و مادر یکجاست

علتش باز همین نام غریب حسن است

 

یازده عکس سخا و کرمی در یک قاب

یازده روح کرامت همه در یک بدن است

 

جگرت سوخت ولی آب به لبهات رسید

اشهد روی لبت روضه آن بی کفن است

 


  • عباس زحمتکشان

.: این شعر بر اساس روایتی از جلسه دعبـــل خزاعی با امام رضا(علیه السلام (است، آن جاکه حضرت به دعبل فرمودند نزد خودم بنشین و برایم شعری در مصیبت جدم بخوان.

البته هنوز کامل نشده است!

 


 

غم و اندوه من ببین دعبل
در کنار خودم نشین دعبل

شعر تازه چه در برت داری
شعری از روزگار کین دعبل

مژه هایم به خون نشسته ببین
شب و روزم شده همین دعبل

بگو از لحظه وداع حرم
بگو از دختری حزین دعبل

بگو از لحظه ای که تیر خلاص
 
خورد بر سینه اش چنین دعبل

نفسم بند آمد از گریه
نگو افتاد بر زمین دعبل

صله ات را خدا دهد تو بخوان
شاعرش را بها دهد تو بخوان


                                             
ارث اجدا من همان گریه
ارث آن مام قد کمان گریه

لحظه آخرش پدر می کرد
دم به دم بر حسینمان گریه

شصت سالی است کار من شده این
لحظه هر لحظه آن به آن گریه

 

  • عباس زحمتکشان

بانو سلام بر تو صبر جمیل تو
برآن وقار بی مثل و بی بدیل تو

تو از تبار سوره انسان و کوثری
 ای من فدای ایل و تبار اصیل تو

پرچم به دوش کرببلا تا مدینه ای
صد ها هزار کوفی و شامی ذلیل تو

تفسیر آیه های قیامت قیام توست
آن خطبه های حیدری ات هم دلیل تو

ناموس کردگار و جسارت که دیده است
وقتی که هست صاحب پرچم کفیل تو

بعد از حسین قافله عشق دست توست
تنها خدات می دهد اجر جزیل تو

بی بی نفس بزن که بسوزند نوکران
با یک اشاره ات همه جان ها قتیل تو

تو زینبی و کوکب آل پیمبری
بین زنان نه، از همه ی مرد ها سری


...


حجب و حیاست آبرویش ز  آبروی تو
آزادگی است در به در کو به کوی تو

رنگ سیاه چادر تو رنگ کعبه است
پس قبله گاه جامه سیاهان به سوی تو

باید نوشت زینب و هم خواند کوه صبر
رنج و مصائبند چو کَه رو به روی تو

این زلزله است یا که نهیب صدای تو
بی خود نرفته است به بابات خوی تو

بی بی خودت بگو چه گذشته است بر سرت
یک نصفه روزی و سر هجده سبوی تو

کرببلاست شهر خدا و تو هم درش
نام تو را بزرگ نوشتند سر درش


با این همه وقار و متانت شکستنت
اصلا برای تیغ زبانت شکستنت

در بینشان حریف زبانت کسی نشد
عینا شبیه مام جوانت شکستنت

نیلی ترین رشیده این خانواده ای
 وقتی که کرد غصه کمانت شکستنت

چوبی که خورد بر لب و دندان شاه دین
در پیش چشم همسفرانت شکستنت

خاکم به سر شکست کجا و شما کجا
ناموس دین کجا سر بازارها کجا

 

  • عباس زحمتکشان

.: پیشکش سید الغربا امام مجتبی (علیه السلام)



تویی که بر همه آفاق سروری داری

میان هاشمیان هم تو برتری داری

 

غلام حلقه به گوشت تمام حاتم ها

کریم زاده، ز اهل کرم سری داری

 

مسیر خانه ات آقا دوباره بند آمد

چه سفره ای و عجب بنده پروری داری

 

اگر چه نیست طلایی حریم خاکیتان

به غمزه نظرت کیمیاگری داری

 

چه ماهرانه جمل را زمین زدی آن روز

درست شیوه جنگی ی حیدری داری

 

سخاوتت علوی و سیادتت نبوی است

عجب لطافت و لبخند مادری داری

 

حسین بود و غریبی و یادگار شما

چه شیر بچه پاک و دلاوری داری

 

خدا کند که نمیرم ببینیم آن روزی

که در بقیع ضریح مطهری داری

 

  • عباس زحمتکشان

به مناسبت شهادت حضرت رقیه سلام الله

...

آتشی در دلم از غم یله دارم بابا
من از این در به دری ها گله دارم بابا

روضه خوان های تو باید همه تکریم شوند
من از این مشت و لگد ها صله دارم بابا

کاش همبازی شیرین دهنم این جا بود
نفرت از خنده این حرمله دارم بابا

بنشین تا که بگویم چه به روزم آمد
خاطراتی من از این قافله دارم بابا

لنگ لنگان شدن و خم شدنم هم اثرِ...
زخم هایی است که از سلسله دارم بابا

به غرور علوی ام چقدر بر می خورد
هرچه غم دارم از آن هلهله دارم بابا

زخم هایم دگر از حد شمارش بالاست
تا بخواهی به دو پا آبله دارم بابا

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم
نه دگر طاقت و نه حوصله دارم بابا

 

  • عباس زحمتکشان